تمام

 

فعلا دیگه نمی نویسم اینجا خداحافظ ...

متشوش ...

ی جا خوندم یا شنیدم که می گفت برای این که از تشویش خودتون کم کنید و بتونید متمرکز بشید کتاب بخونید یادم افتاد که من مدتها ی کتاب دستم بود اونجا و کلی تلاش کردم نتونستم بخونمش مدام فکر می کردم چون کتاب جذاب نیست اینجوری می شه برای همین هر چند روز کتاب رو عوض می کردم یعنی چند صفحه می خوندم می دیدم که جلو نمی رم می رفتم یک کتاب دیگه برمی داشتم خلاصه نشد که بشه از روزی هم که اومدم تهران از کتابخونه لیلا یک کتاب رو انتخاب کردم اما باز هم نشد که بشه یعنی الان اگه تو چیزی از کتابی که من می خواستم بخونم می دونی من هم می دونم می خوام بگم تشویشم خیلی زیاده با این چیزا کنترل نمی شه  :))) اما به جاش فیلم می بینم این روزا اگه کار نداشتم و نباید صبحها زود بیدار می شدم حاضر بودم شبانه روز بشینم فیلم ببینم بازم جای شکرش باقیه ما که راضیم به رضای خدا شما چطور ؟:ی

داشتم فکر می کردم که تنها چیزی که می تونه من و از اینجا فراری بده شاید همین ترافیک باشه فکر کن ۵ تعطیل بشی بعد ۷ بصورت سینه خیز در حالیکه از انواع و اقسام وسایل نقلیه و غیر نقلیه استفاده کردی برسی خونه نه جدا یکم فکر کنین بعد تو قبلا عادت داشته باشی که یک ربع بعد از کارت خونه باشی بعد تو از این که آفتاب و نبینی متنفر باشی یعنی وقتی از شرکت میام بیرون می بینم غروب شد می خوام زار بزنم اخه من می خوام روز رو ببینم ...


ضمنا به پیشنهاد لیلا قرار شد من بگم بارون رو دوست ندارم پس بارون جونم اصلا ازت خوشم نمیاد خواستی ببار نخواستی هم ببار :/

دلم برای آ‌ریا و علی ی ذره شده :/

اینم بگم : تو اوج نفرت،
فراموش نکن کی اون همه خاطره‏ی خوب بهت هدیه داد و چرا هدیه داد.
مطرود

ببار باران  

 

هی تو که تنها زیر باران راه می‏روی و گریه می‏کنی، من تو را عاشق هستم.

پی نوشت : از وقتی اومدم بارون نباریده پس من چطوری عاشق بشم؟

دنیا نباشدکوچه ای باشد و باران...(دل تنگ باران پاییزی ام )

غصه نوشت : چرا جدی جدی هیچ کی من و دوست نداره ؟؟

خندیدن، خوب است
قهقهه، عالی است
گریستن، آدم را آرام می کند
اما…
لعنت بر بغض!

یادداشتهای یک دختر حاجی

بازار تهران

چهارشنبه رفتیم بازار از صبح ساعت۱۰ بازار بودیم تاااااااا ۵ یعنی رسما جنازه امون رسید خونه من مدتها بود اینهمه راه نرفته بودم این همه توی بازار نبودم ...بازار مملو از جمعیت بود مملو که می گم یعنی خیلی زیاد یعنی از بالا که نگاه می کردی خنده ات می گرفت! تعجب می کردی ! چطوراین همه مردم یکجا جمع شدن هدفشون چیه!؟ بس که زیاد بودن ادم باورش نمی شد که می تونه از کنارشون بگذره اما خب گذشتیم... در حالیکه دستم توی دست لیلا بود و با قدمهای بلندش می رفت جلو من رو هم دنبال خودش می کشوند خرید کردیم خیلی نه اما خوب بود همون چیزهایی که می خواستم رو پیدا کردم در حالیکه کلی هم از دیدن بازار لذت برده بودم من دوست دارم دیدن اینجا ها رو من لذت می برم از دیدن این مناظر من فارسی حرف زدن رو دوست دارم من این ایرانی بازیها رو دوست دارم ... ( می دونم گاهی ادم خسته می شه از تکرار اما فعلا من راضی هستم ...)

   من دلم طبیعت رو می خواد عاشق این هستم که برم جایی پر باشه از درخت که ی جوی اب باشه که کوه باشه که توی این فضا راه برم که توی این فضا غذا بخورم که سردم بشه که خسته بشم از راه رفتن که چهار فصل سال رو ببینم که پاییز ببینم که برف ببینم که بهار ببینم که ... نمی تونم بگم ارامش اونجایی که بودم رو دوست نداشتم و ندارم چرا که اینجا بی نهایت شلوغه من اذیت می شم از اینهمه ترافیک از اینهمه خیابون یک طرفه از بزرگی بیش از اندازه تهران خیلی احساس خوبی ندارم اما باز هم راضی هستم من عادت دارم به این مهاجرتها به این غربتها من توی تهران هم غریب هستم توی تهران هم ولم کنین گم می شم اما ...  

پی نوشت :

ما سه نفر بودیم.
تو که عاشق غروب شدی، رفتی و رفتی تا به خورشید رسیدی و سوختی
من که عاشق موج شدم، رفتم و رفتم تا در عمق آبی دریا گم شدم
او که زیر سایه‏ی درخت خوابید، رویای آفتاب و دریا دید و رستگار شد.
مطرود
 

گریه نوشت : نمی دونم چرا امروز از صبح با این که حالم خوبه اما نشستم هی ... .... گریه می کنم جدا نمی دونم چمه نمی دونم چرا این اشکام می ریزن نمی دونما اما هر چیه دلم پره... از کی یا چی بماند پیش خودم و خودم ...


کار کردن به سبک ایرانی ...

کار که نمی کنیم رسما در تعطیلات بسر می بریم :)))

دو روز کار ۳روز تعطیلی اینگونه هفته خود را به اتمام می رسانیم ...

من هی هرروز می گم هوا بده چشام می سوزه قرمز می شه متورم می شه اشک میاد همه می گن عادت می کنی!!! دیدین تعطیل کردن به خاطر هوای الوده دیدین ؟!!!

خدایا کمکم کن می خوام برم شمال :)

هروقت دیدید که یکی هرچیزی رو می بینه می خنده
هر کاری می کنه می‌خنده
راه می ره می خنده
می شینه می‌خنده

بدونید که داره می‌ترکه
بسکه نمی تونه گریه کنه
‎ :)))