دلم گرفته است دلم گرفته است به ايوان می‏روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب می‏كشم چراغ‏های رابطه تاريكند كسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد كرد كسی مرا به ميهمانی گنجشك‏ها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی ست
 
من دوست ندارم عقاب باشم، پر بگیرم تو پهنای آسمون‏ها و اوج بگیرم، برم و برم. من دوست دارم یه گنجشک خیس کوچیک باشم زیر بارون و تو پنجره‏ی اتاقت رو باز کنی تا من در آغوشت آروم بگیرم بی‏هیچ ترسی و بی‏هیچ وحشتی.
 
 
 مطرود
 

پ.ن
 
دستش را بگیر و به سوی آسمان آبی بی‏کرانه رهایش کن.
اگر نمی‏توانی پرواز کنی، خیالی نیست.
لذت پرواز دادن را امتحان کن.
 
 
به احترام تو که هستی و عزیزی و ...