می گویند خوشبختی خسته کننده است٬ عمرا" اگر بگذارم دستش را به من برساند و خسته ام کند
هیچ وقت فکر نمی کردم ی روزی ارزو کنم که به جای این که ایرانی باشم حتی افغانی می بودم یا حتی پاکستانی یا شاید هندی والا... این روزا درگیر کارام هستم هر کاری می کنم با در بسته مواجه می شم ... این چند روز اخیر هم که کلا شدم سگ اقای پتیبل !!!! به منشی می گم فکسهارو برای تهران فرستادی می گه نو ای واز بیزی چنان دادی می زنم که ... به شرکت تایپ و تکثیر زنگ می زنم می بینم کار رو انجام نداده می گه چیزی که فرستادین نشد چون پرینت رنگی می خوای باید های چی چی بفرستی بازداد که می زنم می گم اوکی نمی خواد اصلا بعد می رم با پای پیاده شرکتی که شوهر خواهره معرفی کرده و اونا ظرف نیم ساعت تحویل می دن دو روز بعد می بینم از شرکت اولی پونصد تا زدن اوردن می خوام خودمو بکشم می گم مگه من نگفتم به توی خنگ که نمی خواد می گه می خواست بست ترای کنم می گم بخوره تو سرت من از همین پونصد تا دارم تو ده روز طولش دادی این نیم ساعت داد ای خداااااااا :((( زنگ می زنم گاراژ برای ماشین می گه ۲۳ تحویل می دیدم می گم پلیز من احتیاج دارم می گه اوکی ۱۶ خوبه؟ می گم اره بهتره ... ۱۴ زنگ می زنم می گه خوردیم به رمضان ساعت کاری نصف شده ۲۱ باز این منم که دارم داد می کشم همکارم اومده توی اتاق داره با اون یکی حرف می زنم داد زدن من و که می بینه می خنده به اون اقاهه می گم ی لحظه به همکارم می گم یا ساکت باش یا برو از اتاقم بیرون از کی تا حالا ناراحتی کسی جوک شده که تو داری می خندی بهش فقط نیشش و می بنده و هاج و واج نگام می کنه ...
نمی دونم چمه یعنی می دونما اما انقدر همه چیز با هم قاطی شده که معجونی شده که نه می شه خوردش نه ؟؟؟؟ خب همون خوردش دیگه معجون و می خورن دیگه ای بابا ...
امشب فیلم نسل جادویی رو دیدم ی صحنه داشت که من کلی بهش خندیدم پسره که نقشش رو رامبد جوان بازی می کنه قدرتی داره که صداها رو حتی از پشت دیوارها هم می شنوه شب خوابیده و داره به صدای پدرو مادرش که دارن در مورد اون حرف می زنن گوش می ده مادره داره با نگرانی به شوهرش می گه که وای پسرم خیلی حالش بده و مدام به دیوارها خیره می شه و هی می خنده باید زنش بدیم و از این حرفها و هی به شوهرش غر می زنه که چرا چشاتو بستی مرد می گه بابا شب داریم می خوابیم جلسه کنفرانس که نیست با چشم باز روبروت بشینم و خوابم می یاد خلاصه زنه بعد از کلی غر زدن این که من همه اش نگران پسرمون هستم بالاخره رضایت می ده و می گه شب بخیر مرد می گه شب بخیر؟؟؟ به همین راحتی ؟ بعد این که خوابم و پروندی؟ بعد تمام این حرفهارو پسره داره با دقت گوش می ده که یک دفعه صداهای نامفهومی می شنوه و ... :)))) برین حالش رو ببرین دیگه ...






