bye

bye

سه بار نوشتم پاك شد... چي بگم ديگه آخه ... مي بينمتون ايران

...

 
و کدامین عذاب از این دردناک ‏تر که من رسم عاشقی، فراموش کرده‏ام.
 

یادمان باشد 2

 

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

 

 

گفت اى عاشق دیرینۀ من خوابت هست...

 

 زلف‏آشفته و خوى‏كرده و خندان‏لب و مست‏

 پیرهن چاك و غزلخوان و صراحى در دست‏

 نرگسش عربده‏جوى و لبش افسوس‏كنان‏

 نیمه شب دوش به بالین من آمد بنشست‏

 سر فراگوش من آورد به آواز حزین‏

 گفت اى عاشق دیرینۀ من خوابت هست

 

این روزا کارم شده تایپ کردن بعدم ثبت موقت گذاشتن نوشته هام نمی دونم چرا جسارت نوشتن رو ندارم دیگه چمه نمی دونم هر چی هست خوبم فقط ...

این روزا جدیدا تلفنهایی دارم که تمام انرژی من رو می گیره توضیح دادن و حرف زدن با یه سری آدمهای نادان که یکم هم فکر می کنن خ.ر.ی هستن (جریانش مفصله فقط این که تلفنهای کاری هستن )چند روز پیش یکیشون زنگ زد چرت و پرت گفت جوری که من فقط میخکوب بودم و گوش می کردم روز بعد که منشی خط رو وصل کردم گفتم اعظم لال مونی گرفتی نگرفتی ها بعد این که حرفهاش و زد باز خواست واسته از مسایل قبلی حرف بزنه که گفتم ببخشید خیلی دارید تند می رید ها انگار اصلا نشنیده صدامو طبق روال قبل شروع کرد حرف زدن تند و تند دیدم نمی تونم ساکتش کنم و باز دارم مثل دیروز کپ می کنم آروم دستمو گذاشتم رو شاسی تلفن و  قطعش کردم بعدم به منشی گفتم دفعه آخرت باشه بدون این که بگی کی پشت خط بهم تلفنی وصل می کنی ...

باز انرژیم کم شده ای عسل همین امروز تو من و چشمم زدی البته امیدوارم اون حدسی که می زنم باشه !

من از اون آدمهام که وقتی مساله ای اذیتم می کنه می خوابم یعنی این خواب من و به آرامشی که می خوام می رسونه بعد بسته به نوع مساله پیش اومده ممکنه اون قضیه اذیتم کنه یا نکنه یعنی می تونم مسایل رو تجزیه و تحلیل کنم بدون این که بیشتر از حد نیاز انرژی صرفش کنم گاهی شاید فقط یه سوتفاهم باشه به هر حال این حربه من هست برای قوی بودنم برای زود قضاوت نکردنم ...

ومن دیروزعصر ساعتها خوابیدم!

ادامه نوشته