از 3 روز پیش با صدای بلند می خنده نه خیلی اما 3 بار بلند به صورت تک خنده خندیده ... کاش از دخترم می نوشتم کاش همه لحظات شیرین بودنش رو می نوشتم اصلا نمی دونم چرا این همه بی انگیزه شدم ...

 

حالا بلند بلند می خنده دیشب کلی با باباش خندیده و بازی کرده

 

کاش این روزها زودتر خوب شن ...

اگر کسی مرا خواست بگویید رفته باران ها را تماشا کند .
و اگر اصرار کرد ، بگویید برای دیدن طوفان ها رفته است !

و اگر باز هم سماجت کرد ، بگویید رفته است تا دیگر بازنگردد ..
.






" بیژن جلالی "
این روزها خسته ام هم روحی هم جسمی هم ... تنها چیزی که گاهی خنده به لبم می یاره دخترمه اصلا گاهی فکر می کنم چطور بدون دخترم این سالها زنده بودم! شایدم از اول بوده مثل ی عشق ازلی و ابدی ... نمی خوام ناله کنم اما خسته ام خیلی هم !!!!

خونه رو اجاره دادیم اینجا اما هنوز تهران خونه پیدا نشده رییس شرکته که از دوستای شوهر خواهره هستش پیغام داده که زودتر و گرنه شرمنده می شه از خرداد منتظر شروع کار من هستش دیگه نمی دونم باید چه کار کنم ؟!


چندین روز بعد نوشت :
همون بگین رفته بارون تماشا کنه ... روزهای خوب از راه رسیدن هر چند سخت بود گذروندن این روزا اما به مدد دوستام و کمک خدا داره روزای خوب از راه می رسه و من خدارو بابت همه چیز شاکرم