یک عاشقانه آرام !!!!

عاشقانه هایم
تمامی ندارند!
وقتی تو
بهترین

"اتفاق"

زندگی ام هستی...



خدایا هدیه ای که بهم دادی انقدر گرون قیمت ...بزرگ...  زیبا و دوست داشتنی هست که من می ترسم ...!!که من همش استرس دارم ... مدام دست و دلم می لرزه ... امروز برای اولین بار با بییی اومدم بیرون که ببرمش چک اپ بعد از همه چیز می ترسیدم از همه چیز هراس داشتم از ماشینا از آدما از ...
مدام غر می زدم که آرومتر برون ! حواست به ماشین کناری باش ! جیغغغغغغغغغغغغغغغ کم مونده بود له بشیم ... خلاصه تا رفتیم رسیدیم که جونم به لبم اومد ...
حالا رضا آرومترین رانندگی رو داره !

توی مطب انگار دکتر فهمیده بود استرس دارم شروع کرده بود به توضیح دادن اظهر من الشمسها اینکه بچه طبیعیه گریه کنه این که ممکنه یهو بپره که اینم طبیعیه که ... کلا هر چیزی که ی بچه هم می دونه داشت برام توضیح می داد که خیالم راحت بشه نمی تونم بگم یکم تسکین نبود برام دلداریهاش اما باز هم اروم نشدم ...

این نوشته ها رو چند روز پیش نوشتم اصلا دیگه نمی خوام از ترسام بگم ... اصلا بگم که چی بشه :/ چرا نباید لذت ببرم از لحظاتم ... پس تا جایی که بتونم فقط و فقط لذت می برم از بودن با این فرشته کوچولو ...


کمتر از 3 ساعت دیگه عشق مامی 21 روزه می شه ... عاشقتم عشقمممممم

قدمت مبارک عزیزم

زندگی شما: اكنون شما يك مادر شده ايد!

در اين هفته، حقيقت آغاز مي شود: شما يك بچه داريد! او تماما به شما تعلق دارد، با شما به خانه آمده و به عشق، مراقبت و غذا دادن شما احتياج دارد.

حالا 11 روز سوفیا با ما اومده خونه ! ی بچه آروم و زیبا ... که گاهی گریه اش فقط و فقط با نوازش و کشیدن دستم روی صورتش و شنیدن جووونم... عشقم و عمرم آروم می شه ...ی بچه زیبا و آروم که خونه ما رو پر از عشق کرده که من و مست خودش کرده که حس زیبای زندگی رو دارم این روزا بعد از مدتها ...

حالا خیلی چیزا که ناراحتم می کرد برام بی اهمیت شده ... حالا خیلی چیزها برام زیباتر هم شده ... اصلا حالا همه چیز خوبه ...