هی تو ...خسته از دردی که به من دادی درمانده از دردی که سزاوارش نبودم می رم که چشمم رو به یک روز دیگه ببندم... روزا دارن می گذرن روزهایی که می شد پر باشه از همه چیز این روزها می گذرن خیلی خوب و قشنگ هم اما ...

دقت کردین همیشه یه اما و اگری هست ... آدم بشو که نیستم همین دیگه جدم آدم هم اشتباه کرد اون هم می شد راحت زندگی کنه اما درد کشید مگه کمه درد پسر هر چی که بود پاره تنش بود ... اصلا چی می شد هابیل قابیل رو نمی کشت ها ... دنیا قشنگ تر نمی شد ؟!!

می گه :چطوری ؟

می گم :خوبم فقط این روزا با خدا دست به یقه ام...

می گه : استغفرالله ...می گه: دیدی یه بچه رو دوست داری مدام بااهاش کشتی می گیری قلقلکش می دی اذیتش می کنی حالا حکایت تو و خداست سعی کن آروم باشی بغلش کنی ببوسیش و باهاش عاشقانه رفتار کنی ...

خدایا باشه تو بردی از این به بعد  تمام پتانسیل عشقم رو جمع می کنم برای تو خوبه ؟ خیالت راحت شد خدای خوشگلم ؟

من رفتم بخوابم شبت بخیر خدای خوبم می بوسمت

شب دوستام هم بخیر می بوسمتان