مثلا عکس گرفتم که از این روزا یادگاری داشته باشم بعد هی دماغمو نگاه می کنم دلم ضعف می ره بس که بزرگ شده :( خداییش اطرافیان چطوری تحمل می کنن می دیدم برادر کوچیکه هی می گه داغون شدی !!! اما خب از رضا می پرسیدم اره زشت شدم ؟ و هر بار من و مطمین می کرد که من مثل همیشه خوشگلم !!! اما امروز که عکسا رو دیدم فهمیدم که جدی جدی داغون شدم خدایا من چطوری عید جلوی ملت ظاهر بشم نمی شه این عید توی خونه بمونم و هیچ جا نرم ؟! خلاصه از وقتی که عکسا رو دیدم هی دست می کشم روی دماغم یا می خندم یا ...
از این روزا خسته شدم از این بیکار بودن از این بیهوده گشتن از این ...از این روزا متنفرم بجز قسمت نی نی :(