در سفرم چند ماهیه که در سفرم مدام در تکاپو هستم ۳ ماهی می شه اروم نگرفتم ... انگار قرار نیست من ی خونه ثابت داشته باشم ... این بار که داشتم سوار هواپیما می شدم داشتم فکر می کردم برای سفر کردن برای ثابت نبودن باید تنها بود باید به هیچ کی و هیچ جا و هیچ چیز تعهدی نداشت باید ... این و به ی دوست گفتم حرف جالبی زد ... وقتی گفتم باید تنها بود که بشه به راحتی سفر کرد گفت تنهااااااا ؟؟ یا دو تایی ؟؟ اعتراف می کنم که اصلا اینجوری به این قضیه نگاه نکرده بودم ... اعتراف می کنم بس که تنها بودم چاره رو توی تنهایی می بینم اعتراف می کنم که ... ای بابا بگذریم ... می خوام دوباره بنویسم نوشتن خیلی خوبه خیلی ارومم می کنه خیلی برام عزیزه ... نوشتن خیلی ...

امروز به خاطر مساله ای رفتم دانشگاه واییییییییییییییییی یک عالمه خاطره یک عالمه ها یک عالمه ها... چه روزهای اروم و خوبی بود ... حتی مسیر دانشگاه هم برام خاطره بود هر روز بعد کار اماده می شدم می رفتم دانشگاه با یک عالمه ارزو ... امروز داشتم فکر می کردم کسی رو که باعث شد درس نخونم رو نمی بخشم ....

امروز کلی رانندگی کردم بعد مدتها ... اما با ترس و لرز و سلام و صلوات می روندمااااااا به همه هم راه می دادم تازه همه اش هم چراغ راهنما می زدم موقع تغییر لاین... حالا چرا؟؟؟ چون باز من حواس پرت این بار فرموش کردم گواهینامه اینجا رو بیارم ... زنگ زدم خونه و به همسر گفتم که پیدا نمی کنم گواهینامه ام رو !!! می گه اره اینجا مونده خلاصه قرار شد برام فردا با پرواز عصر بفرسته البته اگه ی ادم مطمین پیدا کنه ... طفلی هر بار من میام اینجا باید ی سر فرودگاهی خونه کسی که میاد اینجایی بره که وسیله هایی رو که فراموش کردمو برام بفرسته ... این منم دیگه اگه این حواس پرتیهام نباشه اگه این جیغ جیغام نباشه که خود واقعی ام نمی شم می شم ؟؟؟