همیشه همینطوره وقتی وارد ی مرحله ای  می شی اولش برات سخته خیلی هم لااقل برای من اینطوره حالا فرقی نمی کنه اون مرحله چی باشه تغییر شغل مهاجرت دوری از کسی یا کسانی که دوسشون دارم هر کدوم از اینها برای من زمان می بره تا بتونم بهشون عادت کنم ... ( خواهره با بچه ها ایران و من تنها شدم ) دقیقا پارسال یادمه همین حس رو داشتم می خوام بگم با این که الان تجربه دارم و می دونم خیلی زود این روزها تموم می شه و من یواش یواش به اوضاع عادت می کنم با این که مو به مو می دونم چه اتفاقاتی می افته اما باز هم بی تابم یعنی شدیدا بی حوصله ام و دلتنگشون خیلی این روزا دلتنگم دقیقا مثل پارسال !!!! نمی دونم کی می خوام این اخلاقم رو درست کنم نمی دونم چرا همیشه توی شوک بودنم ادامه دار می شه نمی دونم چرا یاد نمی گیرم دنیا کوتاهتر از این که من برای هر اتفاقی که یکم پذیرشش برام سخت باشه مدتها توی شوک باشم دارم اینارو می گم که تکراری بشه برای خودم و شایدم هم نصیحتی باشه برای شما ...

گفتم نصیحت یاد تلفن امروزم افتادم !!!امروز زنگ زدم که سفارش ی ترجمه بدم از هر دو جمله که حرف می زنیم یکیش اینه که من ۵۰٪ پول رو اول می گیرم دارم می گم من راننده رو با کپی ها می فرستم شما قیمت بدید بعد من پرداخت می کنم باز می گه تا پول ندین شروع نمی کنم می گم فکر نمی کنید یکم دارین زیاده روی می کنین ؟؟؟!!!! انگار این حرف من کفر باشه چنان عصبانی می شه که حد نداره مدام داد می زنه که ممنونم از نصیحتتون مرسی که من و راهنمایی کردین فکرکردین من کی هستم ؟ و هی تکرار می کنه که من خودم وکیلم من الم من بلم اولش ناراحت شدم اما راستش بعدش بدم هم نیومد که ی ادم از خود راضی رو یکم اذیت کنم این شد که وسط حرفش پریدم گفتم خب حالا به جای حرص خوردن ادرس بدین که راننده داره میاد دیر می شه کلی کار دیگه دارممم ای دلم خنک شد وقتی مجبور شد بهم ادرس بده در حالیکه هی حرص می خورد  گاهی ادمها خودشون باعث برخورد بد دیگران می شن ...