خب جونم براتوم بگه که کلی نوشتم و پرید دیگه دارم به این نتیجه می رسم که باید به حرف دوستان گوش کنم و سریال رو همچین فیلم سینماییش کنم حالا بگین کجا بودیم؟ اهان بالاخره ساعت ۱۲ شد و دیگه سوار هواپیمایی شدیم که از تهران اومده بود و اصلا هم بهتون نمی گم که کنار من ی مرد پاکستانی نشست و اونجا فهمیدم که من زیادی خوش شانس هستم شما هم قبول دارین نه ؟ اما کلی مهربون بود دلتون بسوزه ... کلا من وقتی سوار هواپیما می شم می خوابم چه برسه به اینکه ساعت ۱۲ شب هم باشه تا نشستم خوابیدم حتی برای شام هم بیدار نشدم تازه به دادی که اقا پاکستانیه زد که بیدار شو شامتو بخور هم گوش ندادم فکر کنم نمی خواست سر بی شام زمین بذارم !!! یعنی نمی دونستم از دست این همه لطافت چه کار کنم خداییش شما حسودی نکردین الان به من :))) بالاخره رسیدیم و ی تاکسی گرفتم از تاکسی های فرودگاه و ادرس دادم و از لحظه ای هم که رسیدم خواهر بزرگه با تلفن باهام صحبت می کردو هی طبق معمول اعلام  می کرد که شدیدا نگرانه و نخوابیده و چرا من همیشه اینهمه کارام عجیب و غریبه هر چی می گم خواهر جونم من چه کار کنم من عین ادم بلیت ساعت ۶ عصر داشتم چه کار کنم اخه ؟ به گوشش نمی ره هی می گه اینجا ایران اینجا ... هی می گه قلبش داره می زنه می گم خب اگه نزنه باید نگران باشی همین می زنه که زنده هستی می گه ... بگذریم تمام مدت با من حرف زد تا برسم خونه عسل بانو... به راننده می گم می شه چمدونهارو از پله ها بیارین بالا می گه خرج داره می گم اینجا مشهده دیگه نه ؟ می گه اره می گم پس ببینین من خودم حواسم هست خواهره از اونطرف می گه با مرد غریبه زیاد حرف نزن :/

خلاصه بعد این همه اذیت شدن و این همه تاخیر رسیدم به عشقم تمام مدت به این لحظه فکر کرده بودم حتی از فکرش شام هم نخوردم نه مک دونالدیو که بهمون توی سالن ترانزیت دادن و نه شام توی هواپیمارو همه اش منتظر رسیدن به عشقم بودم و بالاخره لحظه دیدار نزدیک بود بعله در باز شد و عسل بانو اومد و من لحظه به لحظه داشتم به عشقم نزدیک می شدم  ... و بالاخره ماکارونی رو که عسل بانو برای شام اماده کرده بود رو خوردم  گذشته از شوخی خیلی دلم برای عسل تنگ شده بود اون جزو دوستهای خوبم هستش و همینطور مادر عسل بانو جوری که من واقعا دوستش دارم مثل مادم اون هم همینطور تازه کلی با هم عسل بانو رو اذیت می کنیم و خوش می گذره :))) دیگه نخوابیدم تا صبح حرف زدیم و ساعت ۸ هم نوبت دکتر داشتیم رفتیم و برگشتیم شد ساعت ۱۲ ظهر بعدش یکم خوابیدم بعدم ناهار خوردیم  می تونید اینجا عکسها و جریان روز اول رو بخونید به قلم عسل بانو ماجراهای من و اعظم جووووونی من به این نخوابیدنا عادت دارم اما گویا عسل بانو نداشت کلی اوضاش بد بود و چشاش باز نمی شدو سر درد گرفته بود به جاش کلی شکلات کیت کت داشت دیگه هاااا

 دکتر برای شنبه نوبت عمل داد اصلا دلیل این که به کسی نگفتم و رفتم خونه عسل بانو این بود که نمی خواستم کسی بدونه ...روز شنبه رو ناشتا رفتم بیمارستان اما بنا به دلایی ازجمله این که می خواستم خالهای صورتم رو لیزر کنم و انداختم برای روز یکشنبه بازاین عسل بانو رو ساعت ۶ صبح از خواب بیدار کردم صحنه جالبی بود وقتی گفت وای باید بیدار شیم گفتم یکم دیگه بخواب و گفت مرسی کلی خندیدیم به این تشکر کردنش (طفلی کلی اذیت شد ) ساعت ۸ صبح رفتیم کلینیک زیبایی و با کلی اشک ریختن خالهارو لیزر کردم و با کلی چسب روی صورت رفتیم به سمت بیمارستان ـ ی بارون نازی هم داشت می یومد که من اصلا دلم نمی خواست برم از خیابون ولی مجبور بودم ـ ساعت ۱۲ بستری کردن و دکتر ساعت ۸ برای عمل من و  صدا کرد دیگه از عصبانیت نمی دونستم چه کار کنم شدیدا خسته شده بودم اخه از عصر روز قبل ناشتا بودم که می خوام عمل کنم و بیشتر از ۳۰ ساعت بود که هیچی نخورده بودم و این خواهره و عسل بانو هم کلی سر به سر من گذاشته بودن فکر کنین رفتن رستوران ناهار خوردن و عکس گرفتن از میزشون برای من اوردن خداییشش کی این کار رو می کنه هان که این دوتا با اعصاب من می کردن ... اهان داشتم می گفتم پرستار اومد دنبالم و من وبردن طبقه بالا تا چشمم به دکتر افتاد اخم کردم که بفهمه ۸ ساعت مریض رو نگه نمی دارن حالمو پرسید بعدم با خنده گفت این چسبا چیه رو صورتت گفتم باهاتون قهرم همچین دستای گنده اش رو کشید روی سرم و قربون صدقه ام رفت که کم مونده بود حجابم به خطر بیافته و تازه همه عصبانیتم تموم شد ـ بعدا که به بقیه گفتم چی گفتم و چی شده کلی شاکی بودن می گفتن پیش ما شاخ و شونه می کشی اونجا می خندی؟؟؟!!!  ـ خلاصه رفتیم اتاق عمل دو تا خانوم اونجا بودن و ی اقا یکی از خانوما دستیار دکتر بود یکی پرستار و اقای بعدی متخصص بیهوشی بود دکترم بهشون سفارش کرد زود اماده اش کنین پیرو حرف اون اون خانوم دکتر گفت شروع کنین داد زدم چی چیو شروع کنین اول بیهوش کنین بعدا هر کاری می کنین بکنین و اخرین چیزی که شنیدم صدای قهقهه اونا بود ... 

اره ۰۱ خوشم نمیاد هیچ کی خوشش نمیاد ...