ماجراهای ایران رفتن قسمت اول
خب بعد یک ماه و اندی می خوام از جریانات مشهد که اکثرا هم با عسل بانو بود بگم اول از همه از اینجا براتون بگم که یکم دلتون برام کباب بشه بلیطم ساعت ۶ عصر بود و من ساعت کاریم تا ۲ عصر هستش پنجشنبه ها ولی اون روز انقدر کاررررر زیاد بود که تا ۲:۳۰ کار کردم و بلافاصله اومدم خونه و به قول خودم خواستم که برای یک بار هم شده زود برم فرودگاه ـ آخه همیشه دیر می رسم تا حالا چند بار هم نرسیدم به پرواز ـ حالا تصور کنید بنده مسیر خونه تا فرودگاه رو بدون هیچ ترافیکی طی کردم و ساعت ۳:۳۰ فرودگاه بودم بعدش فکر می کنین پرواز ساعت چند شب انجام شد ؟؟؟؟بگم بگم؟؟؟ بعله ساعت ۱۲ شب ... حالا این که چطور این چند ساعت و گذروندم خودش داستانیه اونم این که تا وارد سالن ترانزیت شدم رفتم که خرید کنم اخه گذاشته بودم کادو عسل بانو رو از اونجا بخرم ( خریده بودم اما روز اخر پشیمون شدم ) بنابراین ی عطر دیگه براش خریدم اونم چه عطرییییییییییییی بعد رفتم قسمت شکلاتا و برای عسل بانو کیت کت خریدم و برای امان گالکسی و برای تهران اومدن هم ی سری دیگه و یک دونه اسپری هم برداشتم رفتم همه چیز و حساب کردم رفتم سمت گیت ( این و هم بگم که همه پولهای کیفم رو خرج کردم فقط ۵۰ درهم موند و کارت عابر بانکم رو هم داده بودم به خواهره ) کلی خرید کرده بودم و با همون ترولی خرید اومدم و شروع کردم به مرتب کردن وسیله ها که یک دفعه دیدم ای دل غافل این اسپری این گوشه افتاده و من اصلا ندیدمش که حساب کنم دستم گرفته بودم و نگاش می کردم که دیدم یکی صدام می کنه بعله پلیس فرودگاه بود بالاخره شناسایی شدم :))) گفت ما می دونیم که یادتون رفته اما باید با هم بریم پیش رییس بعد هم رفتم اونجا و پاسپورتمو گرفتن رفتم پرداخت کردم و ... خلاصه تموم شد دوباره برگشتم نشستم که یک دفعه در کمال خوشبختی اعلام شد پرواز برای زمان نامعلومی تاخیر دارهههههههههههههه
ادامه داره تا دقایقی دیگر ...