هی روزگار 1
یادش به خیر...!!!! یاد روزهایی که فکر می کردم و ادعا می کردی دوستم داری ...!!! ثانیه ها رو می شمردم برای اومدن اما حالا ...یعنی من فقط ببینم کسی رو که این دوست داشتن رو اختراع کرد رو فقط ببینمش ...:))) می دونی گاهی فکر می کنم جوونی نداشتم وقتی خوب نگاه می کنم می بینم چون می خوام تو رو از زندگیم حذف کنم این می شه که مجبور می شم کل جوونیم رو هم کاتش کنم بعد بدبخت می شم من می مونم با ی قسمت از زندگیم که دوست دارم که مهمه که باید باشه که سرنوشت سازه که ... اما نباید باشه ... خیلی تلاش می کنم که اوضاع خوب بشه اما نمی شه می دونم تو خوبی اما من نیستم یعنی بگم هم خوبم دروغ گفتم من نفهمیدم انقدر خودم تنهایی دوستت داشتم که اصلا باورم نمی شد چیزی غیر از این دوست داشتن باشه این که هر کارو هر حرف تو رو از دید خودم تعبیرش می کردم اشتباه کردم فقط همین ...
من هنوزم از این همه نبودن تو خسته ام خیلی هم ... کاش می شد قبل نبودنت می خوابیدم تا ابد!!! اون وقت ... اون وقت هیچ وقت تنها نمی موندم ! هیچ وقت. و تا همیشه بچه گونه و شاد و زیبا می خوابیدم ...
اصلا گریه نمی کنم باور کن !