اومدم بنویسم که چه کار می کنم که چند وقته دارم چه کارها می کنم و  ...بگذریم !!! دیروز خواهره اومد دنبالم که بریم جایی ماشینم موند توی پارکینگ شرکت شب هم انقدررررررررر خسته بودم که حاضر نشدم برگردم ماشین رو بردارم این شد که امروز صبح با کاسه چه کنم کنم از خواب بیدار شدم که شوهر خواهره به دادم رسید منم دیدم فرصت نیست بدون هیچ ارایشی اومدم بیرون فقط ی کرم ضد افتاب زدم انگاری باید امروز اینطور می شد چون با ریمل که نمی شه اینهمه شدید و از ته دل گریه کرد می شد ؟؟؟

حالا بهترم گریه که می کنم اوضاع خوب می شه همه اش هم به خاطر این که اکثرا گریه ام رو نگه می دارم (می گم فلان چیز ارزش اشکهای تو رو نداره برای همینه که همیشه با مسایل کوچیک که فکر می کنم ارزش ندارن دیر به تفاهم می رسم ) وقتی اینطوری می ذارم قلبم هر کاری دلش خواست بکنه بعدش اوضاع خوب می شه حالا همه چیز خوبه خوبه ... به جز چشمم که علاوه بر نداشتن ریمل شدیدا قرمز شده و باد کرده خیلی خوجل شدم باور کنین  اینم سندش ...

دیگه بگم که برام این روزها دعا کنین !!!! خواهش می کنم

خواهربزرگه با مدیرای مناطق مشهد دارن میان کیش ما هم داریم می ریم تا هفته دیگه فقط این که باید مانتو و مقنعه شدید بپوشیم !!!! به خواهر بزرگه می گم چه کاریه همین لباسای خودمونو می پوشیم دیگه شال هم که داریم می گه من براتون مقنعه می یارم ... به این خواهره که اینجاست می گم بیا خداییش ی روز دوتایی تیپ بزنیم بریم بیرون بعد خواهره رو مستقیم اخراجش کنن یکم بخندیم دور هم ...