می خوام که خوب نباشی !
رنجهای بزرگ شدن و پوست کندن، رنجهای مُردن و دوباره به دنیا امدن و ما زنان که هفت جان و هفت چهره داریم، این همه را تاب می اوریم با زخمهایی که مانند مردان به نمایشش نمی گذاریم ....اما تاب می اوریم گیس طلا
داشتم فکر می کردم که واقعا درسته گاهی...گاهی انقدر اذیت می شیم و لام تا کام تکون نمی دیم که حد نداره گاهی انقدر بهمون ظلم می شه و هیچ کاری نمی کنیم که حد نداره گاهی انقدر نامردی می بینیم و شکایت نمی کنیم که حد نداره گاهی از بعضی ادمای نزدیک و غیر قابل پیش بینی نارو می خوریم که باز هم حد نداره می خوام بگم یعنی تحمل هم حدی داره از این همه دورویی واقعا خسته شدم دیگه...!!!! حرف الان نیست اما الان دارم می گم !....هی با تو هستمااااااااااا اصلا برات ارزوی خوشبختی نمی کنه باورکن همیشه می خوام ی روزی ی جایی حالت جا بیاد بد جوری هم ... حالم از همه کارهای مسخره ات به هم می خوره عزیزم...
راستش رو بگم خسته شدم و گاهی لحظاتی می رسه که اصلا حوصله هیچ بنی بشری رو ندارم (مخصوصا از نوع مردونه اش ) دلم می خواد برم ی جا یا نه اصلا نرم همین جا و تک و تنها باشم حتی رفتم برای خودم پرنده و ماهی هم انتخاب کردم به محض گرفتن خونه اونارو هم می خرمشون کاش می شد ...
به گمانم به یک تناسخ هزار باره رسیده ای
اگر نه چرا همه جای این شهر تو را می بینم؟
من عاشق قانون تناسخم یعنی واقعیت داره!!!؟؟؟؟