عسل بانوی من ...

اگه ی روز بگن اولین وبلاگی که خوندی و ازش خیلی خوشت اومد و اصلا عاشقش شدی به جرات و بدون فکرمی تونم بگم چه وبلاگی (خود راباورکن)... دقیقا یادمه که لینک مستقیمش رو هم نداشتم و از ی وبلاگ دیگه می رفتم و عقلم هم نمی کشید که می شه ...
ـ جوون بودم جاهل بودم نمی دونستم دیگه ـ خلاصه این که تمام پستهاش رو از اول خوندم اما اعتراف می کنم که یادم نمیاد چطور شد که اینطور شد(همین که الان شده دیگه !!!! )اما یادمه که نویسنده اون وبلاگ برام ی جورایی عزیز بود و فکر می کردم ی ادم خیلی خاص هست که داره این پستهای ناب رو می نویسه نمی دونم چی شد که اولین کامنت رو برای هم گذاشتیم و اصلا نمی دونم چی شدکه دیدم داریم با هم چت می کنیم و... خلاصه قصه سر دراز داره همین قدر براتون بگم که ی روزی رسید که من به همراه خواهره (خواهره می گفت نمی شه بذارم تنهایی بری جایی که نمی شناسی )* داشتیم اماده می شدیم که ناهار بریم خونه عسل بانو برای خوردن ی غذای محلی شمالی حالا ر وزها و حتی سالها از اون روزها گذشته حالا خیلی چیزها عوض شده دیگه برام ناشناس نیست دیگه یک ادم عجییب نیست حالا دیگه می شناسمش خیلی هم ی دوست برام ی خواهره اما همچنان قداست اون روزاش و برام داره مامانش رو اندازه مادرم دوست دارم و خودش رو هم ...
خلاصه جونم براتون بگه که حالا من و این عسل بانو دوست دوست دوست هستیم با هم بارها سر ی سفره غذا خوردیم برام بارها غذا درست کرده بارها با هم رفتیم بیرون گشتیم رفتیم پیزا خوردیم بارها با هم سر به سریکی گذاشتیم بارها با هم گول خوردیم (امان
) بارها در به در توی شهری که سالها هر دوتامون زندگی کرده بودیم با برادر بنده دنبال کافی شاپ گشتیم بارها با هم خندیدیم بارها به هم کادو دادیم بارها با هم درد و دل کردیم بارها بارها و این بارها ادامه داره من می دونم حالا من و عسل مثل ی خواهر هستیم دیگه حتی خانواده هامون هم جزو این بازی هستن دیگه اون ها هم بارها عسل رو دیدن همونطورکه من بارها کنار خانواده اش بودم...
فردا تولد عسل بانو هستش ۲۱ فروردین بهش تولدش رو تبریک می گم اما این تمام ماجرا نیست من به زودی می رم ایران قراره ی تولد واقعی بگیریم با کیک شکلاتی و ی کادو واقعی عکسهاش رو همینجا قول می دم براتون بزارم ...
عسل بانو عزیزم تولدت مبارک خواهری
*فکر کنم خواهره از غذای شمالی نمی تونست بگذره ![]()
در ضمن هر کی بیاد بخونه و برای تولد دوستم کامنت نذاره خیلی لوسه :)))
ضمنا این عسل بانو نمی خواد زیر بار سنش بره اما من به تعداد واقعی براش شمع می ذارم توی تولد واقعی تا حالش جا بیاد حالا ببینین :)))