من شنا بلدم اما نه دیگه انقدر ...
وقتی قرار باشه چیزی اتفاق بیافته می افته یعنی بدون این که تو بخوای ی سری اتفاقات سریال وار برات پیش میاد تو هم انگار که توی رودخونه باشی نا خوداگاه دنبال اون جریان راه می افتی و می ری چرا می شه تلاش کرد چسبید به یه شاخه به یه تنه درخت به یه تخته سنگ سر راه چسبید و چند دقیقه اروم گرفت و موند و نرفت و ... اما بالاخره که چی خسته می شی دیگه تا اخر عمر که نمی شه اونجا بمونی مجبوری ی کاری بکنی ؟ مگه این که خیلی خوش شانس باشی یکی بیاد دستت و بگیره و بکشدت بیرون و ... این اخر رویایی بودن هستش می دونم اما گاهی اتفاق می افته این اخر خوش شانس بودن هم هستش نمی دونم چمه و می خوام اینارو بگم که چی بشه؟اما کلا در جریان باشین که الان من وسط اون رودخونه هستم من شنا بلدم اما نه انقدر که با جریان رودخونه بتونم شنا کنم همین دیگه ...
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 10:48 توسط بوف بینا
|