ای دل وختی به گیسوی پریشون می رسی خودتو نگه دار ...
خسته که می شم از این همه کم بودنت ازاین همه نبودنت نا خوداگاه اشکم سرازیر می شه الان و نمی گماااااااااا حرف حرف خیلی وقت پیشه مثلا همین دیروز همین پریروز دلم می خواد همیشه باشی هر لحظه همیشه هر ثانیه باشی نری بمونی هی نگی خداحافظ هی من و راهی نکنی هی ... ساعت دقیقا روی ۱۲ واستاده هم عقربه بزرگش هم کوچیکش طبیعیه که غر زدنهام هم صدای لالایی بده نمی دونم چه کار کنم که ...
می گه چه خبر اوضاع چطوره ؟ انگلیسی می گم دقیقا مثل همیشه بدون تغییر می گه خیلی بده که اوضاع یه جور باشه می گم اره لیلا هم می گه به قول اعظم اوضاع به طرز عجیبی ارومه می گه ... دیگه گوش نمی کنم به حرفهاش فقط دلم برای تو تنگ می شه تو که این روزا یه تغییری !... تو که نمی دونم خوبی یا مثل بقیه بد ...
دارم از پستهای ثبت موقت هی کش می رم اینا همه نوشته هایی هستن که حس شاید یک سال پیش بودن که گذاشتم بمونه و حالا مثل کسی که به اخر خط رسیده تند و تند می ذارمشون اینجا مثل این که شاید فردایی نباشه ...