پیش نوشت:جوون اعظم جوووونی اول این عکس رو ببینید این عکس اختصاصی تقدیم به ادمین بابت خونه دیدنیش چون شنیدین که می گن دفعه اول می ری خونه کسی باید چیزی براش هدیه ببری تازه چند روز پیش هم تولد اینجا بوده  

اول از همه سلام به همه و به بعضی ها مخصوصا

باید به استحضارتون برسونم که بنده شاید مدت بیست روزی می شه که دارم خودمو به صورتهای مختلف خفه می کنم که بتونم برای این ادمین عزیزتر از... ( امید من خودمو می کشم اگه به این ادمین عزیز ما بگی مموتی گفته باشم )پست بنویسم یعنی تو فکر کن توی این مدت همه جور اتفاقی افتاد از بودن مادر و پدرم اینجا کنسرت علی و جهاز برون خیالی من و جیغ جیغهای اریا و گریه ماریما و همه چیزززز اتفاق افتاد !باور کنید و من همه اینهارو مبسوط برای عزیز دل برادر توضیح دادم اما باز نشد که نشد این شد که امشب گفتم بنویسم یعنی اولش که به من گفت خیلی ذوق کردم حتی باهاش چونه زدم که من می خوام دو تا پست بنویسم اما خب انگاری سخته بخوای بری خونه یکی دیگه و بخوای تازه اشپزی هم بکنی براش نه ؟؟حالا از اینا که بگذریم من نمی دونم چرا تا میام اینجا یاد الموت می افتم ااااااااااا خب چرا دمپایی پرتاب می کنی به من چه اصلا بذارین چند تا عکس از الموت و پیچاش براتون بذارم که بفهمین من چرا هی یادش می افتم هان بهتر نیست اینجوری دور هم می شینیم عکس می بینیم به جای حرص خوردن تازه من هم احتیاجی نیست زیاد دست به قلم بشم ...

 

خب اینم از عکسها دیگه چه کار کنم براتون اهان سلام مدام جان خوبی که اره ؟اخه یه بوی سوختنی اومد

سلام نوگل جوونم قول می دم دفعه بعد به جای یه بنده خدایی با تو برم قول می دم قول می دمممممممم ( ایکون داد زدن و از دره پرت شدن )

بعدم این که این پست ادامه داره و هی بهش پی نوشت و پیش نوشت اضافه می شه الکی که نیست هی تزیین می کنم اشپزیمو ...

امروز بارون اومد اینجا از اون بارونهای پر سر و صدا و نازی  که نگاه نمی کنه چقدر غم داری و کی هستی و کجا هستی فقط با خودش برات شادی میاره ...

اومدم بگم شب همگی بخیر و دیگه این که می بوسیمتان :))