دلتنگم حتی برای تو که نیستی ...
شدیدا خوابم گرفته چیزی یا کسی نیست که باعث بشه نخوابم این خودم هستم که همیشه باعث و بانی همه چیز بودم و شدم و ... دام برای این که کسی بهم بگه چه کار کنم یا نکنم دلم برای این کسی حتی باهام دعوا کنه تنگ ... نمی تونم بگم تنگ شده چون مدتهاست شایدم اصلا نبوده شایدم بوده نمی دونم اما دلم برای همه چیز این زندگی تنگه حتی تو ...
وقتی باید بخوابی که زود خوابت ببرد.خوابت اگر نبرد، تنهایی شروع میکند به پیش آمدن، دلتنگی ها آوار می شوند.بعد شروع میکنی خاطره ها را مرور کردن، ولی همیشه تکه ی تنهایی راه برگشت خاطره هاست که یادت می اید بعد یک چیزی توی سینهات جمع میشود، مچاله میشود انگار. بعد بغض میکنی، بعد گریه ات میگیرد. بعد باید مواظب باشی صدای گریه ات آنقدر بلند نشود که بقیه را بیدار کند. هربار که میخواهد پایان بگیرد یک خاطره ی دیگر آوار میشود. مچاله میشوی توی تخت. بالش خیس شده، این طرف دیوار است، دیوار و دیوار، تا سقف. میتوانی پیشانیات را فشار بدهی به دیوار تا حجم دلتنگی تحمل پذیرتر شود . گریزی نیست.
منوچهر آتشی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۸۸ ساعت 23:42 توسط بوف بینا
|