پشت درياها شهري است

که در آن پنجره‌ها رو به تجلّي، باز است

بام‌ها جاي کبوتر‌هايي است، که به فواره هوش بشري مي‌نگرند

دست هر کودک ده‌ساله شهر، شاخه معرفتي است

مردم شهر به يک چينه چنان مي‌نگرند

که به يک شعله، به يک خواب لطيف

خاک، موسيقي احساس تو را مي شنود

و صداي پر مرغان اساطير، مي‌ايد در باد.

پشت درياها شهري است

که در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است

شاعران، وارث آب و خرد و روشني‌اند

پشت درياها شهري است!

قايقي بايد ساخت... !

از خواب که بیدار می شم انگار چیزی کشف کرده باشم مدام با خودم تکرار می کنم با خودم هی چیزی رو که بهم الهام شده رو تکرار می کنم هی به خودم پوزخند می زنممممممممممم...انگار بهم الهام شده دردم چیه خدایا به جای این که هی یاد اوری کنی که چمه خوبم کن ... خدایا بهم ارامش بده خدایا ....:هی من اصرار می کنم تو خدابا هی محلم نده خب ؟