دیروز داشتم کار می کردما داشتم خودمو می کشتم بس که کار بودا اما انگار توی این دنیا نبودم می دونی چیه نه که الان اتفاق خاصی افتاده باشه ها نه اما انگاری خورده توی ذوقم ... تا این که تو زنگ زدی حالا خدارو شاکرم بذار بگم بذار از نیمه پر لیوان روزها و شبهام بگم ...می خوام امروز گله نکنم می خوام از چیزی بگم که خدارو به خاطرش شاکرممممممممم خیلی هم اونم داشتن ... بذارین بگم اصلا ...من عاشق لحظاتی هستم که با عالیه مثل دو تا خواهر با هم بحث می کنیم و همیشه هم مامان طرف من رو می گیره من عاشق وقتهایی هستم که به عالی می گم برام کاری بکن و نمی کنه بعد شکایتش و پیش مامان می برم و مامان می گم عالیه ببین اعظم چی می خواد یا حتی به عالی دستور می ده کاری و بکنه و من ابروهامو براش تکون تکون می دم که یعنی من برنده شدم ( کاری که حتی یه بار اشتباهی در مورد برادر عالی هم انجام دادم وقتی مامان گفت چمدون اعظم و براش ببر پایین من براش اینجوری کردم  ) من عاشق خواهر جدید خوشگلم هستم من عاشق همین مهربونی ها هستم نه خسته می شم نه سیر می شم ...

 

من عاشق حرف زدن با تو هستم من عاشق دیدن این همه شباهت بین خودمو یه مخلوق دیگه خدا هستم من ... هیچ کی تا حالا نشده مثل تو و اعظم به من ارامش بده دیروزو یادته اولش صدام در نمی یومد بس که به هم ریخته بودم ۱۰ دقیقه که حرف زدم همه چیز عوض شد همه چیزا من انقدر اروم شدم که همه اون همه ناراحتی به چشمم هیچی اومد من عاشق لوس کردنام برای تو هستم وقتی که حتی برام موهامو شونه می کنی حتی رنگ شالمو انتخاب می کنی و خودت رو سرم مرتب می کنه انقدر لوس می شم که اون وقتا که پیش تو هستم اندازه یه بچه ۵ ساله فکر می کنم تو برام مثل یه مادر رفتار می کنی حواست انقدر به همه چیز هست که من حتی فکر هم نمی کنم دلم خواست دلم اون لوس کردنای بی حد و حصرم رو خواست و تو انقدر نازمو می کشی که من هر لحظه لوس تر می شم فکر کن انقدر می گم که لج عالی هم در میاد اون روز داشت موهامو سشوار می کرد به عالی گفتم اما لیلا اینجوری سشوار نمی کنه اونم یکی زد پس سرمو گفت پس برو پیش همون لیلات که باز اگه مامان نبود من می موندمو موهای وزوزیمممم گفتم مامان دلم تنگ مامان شد وقتی می گه لیلا اون ترشیهای اعظم جا نمونه دلم برای محمد و مریم تنگ شد دلم برای نون بربری که بابا خرید اون روز تنگ شد دلم برای اون همه کدبانو بودن و چند جور غذا پختنت تنگ شد که اگه نمی دیدم باورم نمی شد

ادامه دارد ...