عرضی نیست جز...!
این روزها کارم نوشتن پست موقت ... می نویسم تموم که می شه می گم شما چه گناهی کردین که هی باید غر زدنهای من رو گوش کنید مگه شما شریک همه خوشیهام هستین که حالا بخوام تمام دردهام رو آوار کنم رو سرتون این که این روزها هی نمی نویسم هی بوق می زنم هی ...
روزهای اول ماه رمضون خیلی سخت بود اما الان دیگه عادی شده من که می گم این آدمیزاد قابلیت همه چیز رو داره هی بگین نه ؟
زنگ زدم به موبایل مدیر صرافی که چیزی بپرسم جواب نداده دو دقیقه بعد حاج آقا خودش زنگ زده می گه : وزیر خارجه امر بفرمایند... یکی از خنده هامو می کنم و حرفمو می گم بعد که قطع می کنم می گم خوبه نوگل همه رو مطلع کرده ... راستی رییس جم هورر جان از کی من سفرهامو شروع کنم ![]()
دیگه عرضی نیست جز این که می بوسیمتان ![]()
به کامنتهای پست قبل هم جواب دادم
+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 1:18 توسط بوف بینا
|