من دو نفر هستم
مدام با خودم حرف می زنم وسطی که دارم زار می زنمو گریه می کنم هی می گم اعظم خواهش می کنم آروم باش...خودمو دلداری می دم حتی خودم به خودم می گم عزیزم! حتی آروم اشکامو خودم برای خودم پاک می کنم حتی وقتی برای چند لحظه که آروم می شم خودم به خودم می گم ای جانم خوشگلم ببین چقدر گریه کردی سر هیچیییییییییی چشات قرمز شد حالا همه می فهمنو فکر می کنن تو دختر ضعیفی هستی ... دیگه یاد گرفتم خودمو دو نفر حساب می کنم تنهایی خیلی چیزهارو به آدم یاد می ده حتی یه روزهایی بلند بلند برای خودم خاطره تعریف می کنم هی می گم اعظم یادش بخیر یادته ؟ باور نمی کنی ؟؟! اما باورکن ... حتی این وضع رو دوست دارم هر چی که باشه بهتر از توی نامرد بهتر از توی خائن و دروغگو ... باور کن عهد کردم با خودم همیشه دیگه دیگه هیچ وقت به کسی اعتماد نکنم که دیگه حواسم باشه حتی تو که برام می میری ممکن یه جایی یه جوری همچین زمینم بزنی که دیگه نتونم بلند بشم پس از حالا دیگه طرفت نمیامممم این روزها مدام به خدا می گم خدایا جدی چه جوری تحمل می کنی حتی هی بهش می گم چطوری ...؟ خلاصه هی غر می زنم سرش می دونم خیلی مهربون به حرفهام گوش می ده همیشه خدارو یه پدر مهربون تصور کردم نمی دونم چرا شاید چون یه مادر مهربون داشتم دلم یه پدر مهربون خواسته نمی دونم اماااااااااااااا این روزا یه چیزی کم دارم یه چیزی که گیلاسی هم گفته حتی یه چیزی که با وجود این که خیلی دلم می خواد اما دلم نمی خواد یه چند وقتی از کسی گدایی کنم اونم باشه بعد من و مهمون گریه کنه و هی دلمو بشکن تو رو خدا نگین که من بدبین یکم دورو برتون رو نگاه کنید همه داریم دست و پا می زنیم همه هااااااااااااااااا هیچ کی هم مرهم درد نمی شه گاهی آدمارو شکل ربات می بینم ...
خيلي سخته كه بغض داشته باشي ، اما نخواي كسي بفهمه ... خيلي سخته كه عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني ... خيلي سخته كه سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته كه روز تولدت ، همه بهت تبريك بگن ، جز اوني كه فكر مي كني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته كه غرورت رو به خاطر يه نفر بشكني ، بعد بفهمي دوست نداره