عنوان ندارد ...
این روزها بین خوب بودن و بد بودن در حال رفت و آمدم ۵ شنبه خوب بودم جمعه خوبتر ...شنبه خراب امروز که یکشنبه باشه خرابتر ... نمی دونم عادی یا نه اما ...
اینارو نوشتم بعدش پشیمون شدم که بخوام ادامه بدم ... علی رفته ایران که امسال تابستونش و خوب برگذار کنه خونه عمه اش می مونه یعنی می خواد بره کلاس و مسافرت به جای خوابیدن تا ساعت *۱:۳۰ ظهر و بعد هم بازی کریکت با SHALOO، GAROOVو JAY...( بچه رسما هندیه ) بعدم که عروسی بنفشه است که همه خانواده می رن منم که باید بشینم اینجا هی گرما بخورم هی درس بخونم هی ... یادم بندازین بعدا از یه همکلاسیم بگم براتون خداییش هر چی خل و چل (نگم بهتره ) نمی خواد یادم بیارین الان می گم ...اون روز من و توی گرما نگه داشته و مدام می پرسه چی شد فلانی چی گفت اون یکی چی شد هوم ورک چی بود؟ مقاله چی بود موضوعش ـ در حالیکه در مورد همه اینها صحبت شد سر کلاس ـ منم گفتم بنده خدا چند جلسه دیر اومده حق داره کلی براش توضیح دادم اما بعدا فهمیدم این رسما قاطی داره حالا کلاس که تعطیل می شه من می دوم می رم که این به من نرسه اون روز می بینم یکی داره صدام می کنه برگشتم این همکلاسی جان ناجان آخه ۲۵ سال از خدا عمر گرفته نمی فهمه نباید با کسی که داره از دستش فرار می کنه کار داشت ای خداااااا![]()
خلاصه که این روزا مشغولم همه چیز هم خوبه خواهره رو که می رسونم تا بیام دفترو کامپیوترمو روشن کنم و کارهای اولیه نیم ساعتی طول می کشه کار بعدی که می کنم این که به خواهره زنگ می زنه و کل روز قبل رو و اوایل امروز رو باهم نقدو بررسی می کنیم ![]()
کجایی فروغ؟ هی من هیچی نمی گم تو هم هیچی نمی گی ؟ پاشو بعد عروسی بنفشه بیا اینجا ماه رمضون رو اینجا باش به نسیم گفتم بهت بگه...میای ؟ آی حال می ده اینجا ماه مبارک آی حال می ده مثل ابران که نیست
دل یک نفر که اول اسمش هم مانی بسوزه.
*به علی می گم صبحها مگه تا کی می خوابی می گه تا ۱:۳۰نمی دونم این نیمش دیگه چه صیغه ایه ؟