دریا با موجاش اون رو از خودش روند....
***
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارا گم شد
اسم تو رو رو بال مرغا نوشت
رو کنده ی سبز درختا نوشت
یه روز که بارون میومد بهش گفت
یه روز دیگه رو موج دریا نوشت
دریا با موجاش اون رو از خودش روند
مرغ هوا گم شد و اون رو گریوند
باد اومد و تو جنگلها قدم زد
اسم تو رو از همه جا قلم زد
ببین جدایی چه به روزش آورد
چه سرنوشتی که براش رقم زد…
گاهی خنده ام می گیره از بازی سرنوشت واقعا خنده ام می گیره چی فکر می کردیم چی شد؟
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 10:28 توسط بوف بینا
|