۵شنبه عصر که اومدیم خونه دیدیم ای وای هر دوتا بچه ها تب کردن طبق اون قانون نانوشته که اینا تب می کنن خوش اخلاق هم می شن آریا هی می گفت و هی می خندیدو هی با موتورش چرخ می زد و بازی می کرد و تو همون حال هم ما هی دارو می دادیم بخوره خلاصه این بچه انرژی اش چند برابر می شه تمام ۵شنبه و جمعه این ۲تا مریض بودن چقدر من حالم بد می شه وقتی بچه ها مریضن فکر می کنم دیگه دنیا تیره و تار می شه...

 اما تو همین اوضاع یه مهمونی تولد هم رفتیم (شوهر خواهر مهربونمون گفت شماها برین من پیش بچه ها می مونم ) *کسی که متولد شده بود از این دختراییه که هر لحظه خودشون و یک شکلی درست می کنن بعد انقدر شب تولد که می خواست مثلا تک باشه زشت شده بود که من هی حرص می خوردم آخه خودش دختر نسبتا خوشگلیه اون شب خواسته بود خیلی خوشگل بشه زده بود همه چی رو خراب کرده بود به تمام معنا زشت شده بود ... کلی از دوستاشو دعوت کرده بود اون وسط یکی بود که شبیه تو بود فروغ هی به خواهره می گفتم ببین این منو یاد فروغ می اندازه ...

در کل مهمونی  خوبی بود خوش گذشت ... برادر یکی از دوستامون که خیلی رفت و آمد داریم با نامزدشو خواهرشو و خواهرمن و مادرشو ... نشسته بودن  یه طرف من یک کم دورتر دیدم هی نگاه می کنن می خندن تو اون هم سرو صدا داد می زنم می گم چی می گین خواهره می گه ... می گه (برادر دوستمون ) چه دافی شده ...بعد خودش می خنده به خواهره می گم می دونی داف چیه می گه نه چیه ؟ می گم نمی دونی می خندی می گه هر چیه نباید بد باشه...

فرداش هم یعنی جمعه رفتیم پارک خور ۵تا خانواده بودیم ، من کلا از اونها که خوشم بیاد خیلی بروز می دم و بالعکس اگه خوشم نیاد حتما حالی طرف می کنم مثلا توی این جمع یه خانوم هست که شدیدا خاله زنک و حتی از نظر من مشکل داره بالعکس یه خانوم دیگه هست که اهوازی هم هستن و از نظر من نمونه کامل یه زن ... تا حالا چند باری که بیرون رفتیم با هم چنان قشنگ تمام کارهارو مدیریت کرده و چنان با مهربونی با شوهرش برخورد کرده که من واقعا لذت بردم از اونهاست که می شه ازش به عنوان الگو استفاده کرد چرا که نه ...

من نشسته بودم داشتم ریحون پاک می کردم بعد این خانوم اهوازی گفت قدیما می خواستن ببینن دختری مناسب ازدواج هست بهش کارای خونه مثل سبزی پاک کردن می دادن که ببینن چه کار می کنه خندیدم گفتم پس با دقت پاک کنم آره؟هر کی یه نظری داد و مزه ای پروندو کلی خندیدیم م اما بشنوید نظر این خانوم مشکل داره رو ( والا ما که به سبزی پاک کردن نرسیدیم )و باز شلیک خنده... اومدم بگم آره برای همین که دیپلم هم نداری.... گفتم گناه داره گریه می کنه اما کلی بهش خندیدیم خلاصه موقع خداحافظی هم رفتم اون خانوم اهوازی رو بوسیدم و با بقیه هم دست دادم به این گفتم به امید دیداررررررررررررررررر

 * آقایون یک کم یاد بگیرن راستی برم اسپند دود کنم که شوهر خواهره چش نخوره ...


 پ.ن.       

راستی کجایی فروغ ؟می دونی خیلی وقت ازت خبری ندارم؟ خوبی؟یادت نره قول دادی بازم بیای و زودم بیای اینجا... قول می دم یک عالمه بریم سینما یادته ۳شب پشت سر هم اونم با چه مکافاتی آخرش هم اون فیلم کذایی

  پ.ن.۲

این عکس هندونه به خاطره علاقه شدید من به هندونه است دیشب یه هندونه به این شیرینی و قرمزی خریدیم بعد آوردم که بخوریم هی گفتم بخورین هی نخوردن بعد هر چی که آورده بودمو خودم خوردم بعد داشتم می مردم ...تا صبح هم تو راه دستشویی بودم

  پ.ن.۳

فردا بازی ایران امارات همه می خوان برن من نمی تونم کلاس دارم