دیروز زنگ زدم به محسن فوری گزارش می ده که دیروزرفته یه دست لباس خوشگل خریده تازه کراوات آبیه رو هم زده بهش هم خیلی می آد از اون طرف صدا می آد که داد می زنه من براش انتخاب کردم خودش می گه علیه! می گم علی کیه ؟؟ صدا می آد علی دیگه!!! پشت بندش صدای پارس سگ می آد می خندم می گم خونه آقای ... هستی می گه آره می گم به علی سلام برسون بگو ما اومدیم اون نبود... مثل همیشه که لوس می شه یک کم خودشو لوس می کنه می گم مامان خوبه می گه آره ...

بعد می گه که می آد اینجارو می خونه بعد می گه که اینجا پر از انرژی منفیه هر وقت اینجارو می خونه دلش می گیره می گه حالا نمی گم همه اش عشق و حال کن اما خب تو مدام داری می نالی یک کم بهتر بنویس یک کم شادتر... آره ؟!!! واقعا من اینطوریم ؟ من می نالم ؟! اینجا پر از انرژی منفیه ؟!!!!!

می خواستم زیاد ازش بنویسم و این که آقا هنوز ۲۰ساله اش نشده (۱۹روز دیگه تولدش ) می خواد زن بگیره هی هم به من می گه زود باش ... اما خب نمی گم که

به هر حال تصمیم گرفتم بهتر بنویسم یک کم شادتر یک کم پر انرژی تر هی اینجا انرژی مثبت می ریزم چطوره ؟