یک خداحافظی کوچولو ...
امروز وبلاگه یک ساله شد ... امروز تولد خواهر عزيزمه ...تولدتون مبارك .
اینم کیک مورد علاقه من ...
دقیقا یادمه پارسال همین موقع بود که خوب نبودم کارمو جدیدا عوض کرده بودم از یه محیط شلوغ اومده بودم اینجا که یک اتاق داشتم ساکت ساکت تنهای تنها هر چند که حالا اینجارو با هیچ جا عوض نمی کنم اما اون موقع اذیتم می کرد ... اما این دلتنگی چیز جدیدی نبود اما با اومدن تو این محیط خیلی آروم تشدید شد از وقتی پامو گذاشتم اینجا( دبی ) شدم تنها ... همه اینجارو مهد خوش گذرونی می دونن اما من دقیقا همینجا دلم می گیره و هیچ چیزش برام جذاب نیست البته جدیدا یک کم بهتر شده اوضاع ... می دونم ایراد از خودمه برای همین تا حالا بی درمون مونده ...
نمی خوام غر بزنم ! نمی خوام بگم که چمه که یک جمله چنان منو بهم ریخته که هیچ جوری درست نمی شه اوضام نمی خوام بدونید که اون جمله مثل خوره داره منو از تو می پوسونه مدام تو گوشم تکرار می شه مدام می چرخه تو همه وجودم و منو مچاله می کنه پرت می کنه گوشه تختم نمی خوام بدونید که زنده ام اما نمی خوام ...نمی خوام بدونید که اصلا خوب نیستم ...پس تا روزی که یک کم اوضاع بهتر بشه سکوت می کنم و فقط تماشا می کنم ...
چهارشنبه امتحان تعیین سطح و از یک شنبه هم کلاسها شروع می شه فکر کنم ۳روز در هفته باشه از ساعت ۶تا ۱۰ یک کم سخت هست اما می ارزه ... دیگه کلی کارو درس دارم باید برای همه چیزم برنامه بریزم مهمتر از همه برای این اینترنت که یکی از بهترین دوستهامه ...
اینجا دوستهای خیلی خوبی پیدا کردم اول از همه نیکی خوبم که کمکم کرد این وبلاگو درست کنم ازش بی نهایت ممنونم بعد لیلا نازم که می شناسیدش ، بعد عالیه مهربونم ( که باید جریان رفتن به خونشون و مفصل براتون بگم وای نمی دونید چه دستپختی داره ، من که لحظه شماری می کنم برم ایران بدو برم خونه اشون ) بعد همکار جان عزیزم که خیلی چیزها بهم یاد داده و قراره باز هم کمکم کنه ( هر چند که کلمه امو می کنه که چهارم شده اما دیگه چاره ندارم ) بعد مرجان عزیزم که خیلی چیزها ازش یاد گرفتم ، مودی خوب و خوشگلم که همیشه باعث می شه که روحیه بگیرم ، سیرترشی متاهل خوشگلم اومدم نگم عمدا متاهلشو اما دلم نیومد ،شهرزاد عزیزم خواهرش! ـ وکیل من می شی ؟! ـ ، هستی خوبم که چند وقته سراغی از من نمی گیره ، بهاره نازم که قهره هر کارم می کنم آشتی نمی کنه ناز می کنه ...،بنفشه عزیزم که همیشه با اومدنش و حرفاش منو کلی خوشحال می کنه ، نونا نازم که همیشه هست ، فرزاد عزیز که باورش نمی شد من این همه اد لیست داشته باشم ،آدمين عزيز، علی آقایی که همیشه گلهاش خوشبوو به آدم حس خوبی می ده ، ناشناس ناجان که از سربازی داره برای خودش غول می سازه ،ستاره چین مریم خوبم که همیشه ازش می پرسم خوابی یا بیدار که اکثرا هم بیداره و من دوست دارم این بیداریشو ،آست عزیز که قبلا اسمش کاوه بودا... و همیشه با اون طنز منحصر به فردش آدمو به وجد مي آره ،ناصرالدين ميزا شاه شهيدمون با اون ميني بوسش كه اميدوارم موفق بشه و به اون جايي كه مي خواد برسه ... بازم هست؟
هستما اما ساكتم نمي دونم چقدر اين سكوت طول مي كشه اما ... اميدوارم زياد طول نكشه ...
پ.ن.
قبل رفتن بگم من عاشق پاييز و زمستونم هر چند خيلي وقته برگهاي پاييزي با اون رنگهاي ديوانه كنندشونو نديدم اما خدا مي دونه كه چقدر دلم براي يه طبيعت بكر، براي يه بارون پاييزي، براي يه برگريزون واقعي، يه برف زمستوني حسابي تنگه ... اما اومدن پاييز به من كه اين همه دوسش دارم مبارك ...نمي دونم كي چه وقت چطور دوباره به اين چيزها كه مي خوام مي رسم اما الان دلم تنگه اشون ...