اما...
مدتیه سعی دارم خیلی به محیط اطرافم توجه کنم مدتیه دارم سعی می کنم زمان بیشتری رو با مردم و در بیرون از خونه بگذرونم !
باشگاه ثبت نام کردم تو ساختمون "جيم" داريم اما مي خواستم چهار تا آدم ببينم حرفاشونو بشنوم پس عملا روزهاي زوج ۹مي رسم خونه روزهاي فرد هم حتي شده به بهانه خريد كتابم رو هم بر مي دارم مي رم تا سپینس یا مكدونالدز مي شينم . هنوز هوا اونقدر خوب هست كه بشه بيرون تو فضاي باز نشست واي كه من از تابستونهاي اينجا متنفرم هر چند كه همه جوره امكانات گذاشتن براي حس نشدنش حتي از تابستون امسال ايستگاههاي سر بسته براي تاكسي و اتوبوس راه اندازي مي شه اما من بهونه مي گيرم دلم مي خواست ايران اينقدر خوب بود انقدر راحت بود كه من همونجا مي موندم الان بين يه ۲راهي گير كردم تقریبا اینجا به لطف خدا و تلاش خودم و کمک خواهرو شوهر خواهرم ثابت شده زندگیم اما...!!!؟؟؟
همین اماست که یک کم* ذهنمو مشغول می کنه اونم اینه که من باید بالاخره وارد مرحله بعدی این بازی بشم اما...!!!؟؟؟
و همین اما هاست که کارو سخت می کنه ...
پ.ن.
تاخیر افتاد بین نوشتنام یادم رفت چی می خواستم بگم یادم بیاد می آمو می گم...
یک کم * یعنی خیلی زیاد!