دوشنبه نوزدهم آذر 1386

به چه مانند کنم موی پريشان تو را
به دل تيره شب
به يکی هاله دود
که پريشان شده و ريخته بر چهره ماه
به نوازشگر جان
يا به لطفی که نهد گرم نوازی در سيم
يا بدان شعله شمع که بلرزد ز نسيم
به چه مانند کنم حالت چشمان تو را
به يکی نغمه جادويی از پنجه گرم
به يکی اختر رخشنده به دامان سپهر
يا به الماس سياهی که بشويندش در جام شراب
به غزلهای نوازشگر حافظ در شب
يا به سرمستی طغيانگر دوران شباب
به چه مانند کنم سرخی لبهای تو را
به يکی لاله شاداب که بنشسته به کوه
به شرابی که نمايان بود از جام بلور
به صفای گل سرخی که بخندد در باغ
به شقايق که بود جلوه گر بزم چمن
یا به ياقوت درخشانی در نور چراغ
مرمر صاف تنت را به چه مانند کنم
به بلوری رخشان
يا به پاکی و دل انگيزی برف
به يکی ابر سپيد
يا به يک مخمل خوشرنگ نوازشگر گرم
به يکی چشمه نور
يا به سيمای گل انداخته از دولت شرم
به پرندی که کند جلوه گری در مهتاب
به گل ياس که پاشيده بر آن پرتو ماه
يا به قويی که رود نرم و سبک در دل آب
به چه مانند کنم خلوت آغوش تو
به يکی بستر گل
به پرستشگه عشق
يا به خلوتگه جانها که غم از ياد برد
به نفسهای بهار
يا به يک خرمن ياس...
که شميم خوش آن را همه جا باد برد
به چه مانند کنم؟ من ندانم...
به نگاهی تو بگو
به چه مانند کنم؟...
به دل تيره شب
به يکی هاله دود
که پريشان شده و ريخته بر چهره ماه
به نوازشگر جان
يا به لطفی که نهد گرم نوازی در سيم
يا بدان شعله شمع که بلرزد ز نسيم
به چه مانند کنم حالت چشمان تو را
به يکی نغمه جادويی از پنجه گرم
به يکی اختر رخشنده به دامان سپهر
يا به الماس سياهی که بشويندش در جام شراب
به غزلهای نوازشگر حافظ در شب
يا به سرمستی طغيانگر دوران شباب
به چه مانند کنم سرخی لبهای تو را
به يکی لاله شاداب که بنشسته به کوه
به شرابی که نمايان بود از جام بلور
به صفای گل سرخی که بخندد در باغ
به شقايق که بود جلوه گر بزم چمن
یا به ياقوت درخشانی در نور چراغ
مرمر صاف تنت را به چه مانند کنم
به بلوری رخشان
يا به پاکی و دل انگيزی برف
به يکی ابر سپيد
يا به يک مخمل خوشرنگ نوازشگر گرم
به يکی چشمه نور
يا به سيمای گل انداخته از دولت شرم
به پرندی که کند جلوه گری در مهتاب
به گل ياس که پاشيده بر آن پرتو ماه
يا به قويی که رود نرم و سبک در دل آب
به چه مانند کنم خلوت آغوش تو
به يکی بستر گل
به پرستشگه عشق
يا به خلوتگه جانها که غم از ياد برد
به نفسهای بهار
يا به يک خرمن ياس...
که شميم خوش آن را همه جا باد برد
به چه مانند کنم؟ من ندانم...
به نگاهی تو بگو
به چه مانند کنم؟...
فریدون مشیری
نوشته شده توسط اعظم در ساعت 8:4 | لینک
|
