چهارشنبه سی ام آبان 1386
.jpg)
از خانه بيرون ميزنم اما کجا امشب
شايد تو ميخواهی مرا در کوچه ها امشب!
پشت ستون سايه ها روی درخت شب
پشت ستون سايه ها روی درخت شب
می جويم اما نيستی در هيچ جا امشب؟
مي دانم ، آری نيستی اما نمی دانم
مي دانم ، آری نيستی اما نمی دانم
بيهوده می گردم به دنبالت چرا امشب؟
هر شب ترا بی جستجو می يافتم اما
هر شب ترا بی جستجو می يافتم اما
نگذاشت بی خوابی به دست آرم ترا امشب
ها...سايه ای ديدم! شبيه ات نيست اما حيف!
ها...سايه ای ديدم! شبيه ات نيست اما حيف!
ای کاش می ديدم به چشمانم خطا امشب
هر شب صدای پای تو می آمد از هر چيز
هر شب صدای پای تو می آمد از هر چيز
حتا ز برگی هم نمی آيد صدا امشب
امشب ز پشته ي ابرها بيرون نيامد ماه
امشب ز پشته ي ابرها بيرون نيامد ماه
بشکن قرق را ماه من بيرون بيا امشب
گشتم تمام کوچه ها را يک نفس هم نيست
گشتم تمام کوچه ها را يک نفس هم نيست
شايد که بخشيدند دنيا را به ما امشب
طاقت نمی آرم تو که می دانی از ديشب
طاقت نمی آرم تو که می دانی از ديشب
بايد چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب
ای ماجرای شعر و شب های جنون من
ای ماجرای شعر و شب های جنون من
آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟
علی بهمنی
نوشته شده توسط اعظم در ساعت 8:14 | لینک
